تبليغاتX
نشر کشمر: اخذ مجوز وچاپ کتاب 09157106020

 

تقدیم به روح بزرگ استاد بی بدیل موسیقی ایران پرویز مشکاتیان که خیلی زود تر از آنچه باید به آستان جانان پرواز کرد ...

 

رَواست بي تو از اين زندگي کنار کشم

به دوش برده تن خويش تا مزار کشم

که گَر به صبح رسم سينه سينه جار کشم :

« غم زمانه خورم يا فراق يار کشم

به طاقتي که ندارم کدام بار کشم »

 

اگر چه کندن جان است دل نکندن ازو

نمي توان به خدا يک نفس بريدن ازو

نه جرأُتي که بگيرم دوباره دامن ازو

« نه قوتي که توانم کناره جستن ازو

نه قدرتي که به شوخي ش در کنار کشم »

 

چو مي توان که غمش سير خورد و با آن زيست

و يا به قحطي چشمش  نشست و سير گريست ،

کي ام که شکوِه کنم ــ هان ــ که تا نفس باقي ست

« ز دوستان به جفا ــ سير گشت ــ مردي نيست

جفاي دوست !؟ زنم ،گر نه مرد وار کشم »

سبو سبو نه فقط من پُرم از آن مي اصل

که تاک، دايه ي ما هست و بوده نسل به نسل

اگر چه دردسرم داده عشق در اين « فصل »

« شراب خورده ي ساقي ز جام صافي وصل

ضرورت است که دردسر خمار کشم »

 

نه من ! که هرکه به شيراز رفته مست آيد

خدا پرست اگر رفته مِي پرست آيد

تو را به شعر خودت هر که خوانده بِستايد :

« گلي چو روي تو گر در چمن بدست آيد

کمينه ديده ي سعدي ش پيش خار کشم »

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط علی اصغر داوری  در ساعت 14:7 | لینک  |