تبليغاتX
همه چی

یک شعر از خواهرم از مجموعه ی « یک صندلی برای دو نفر»: دیدم بی ارتباط با خشکسالی نیست...

 

دیشب دعا کرده ام باز، باشد که باران بگیرد

 

این خاک بی جان الهی از آسمان جان بگیرد

 

ای ابر ای روح دریا برگرد در جسم این خاک

 

تا سفره شرم بابا بویی هم از نان بگیرد

 

در سومین فصل این درد ، امید ماندن ندارم

 

می ترسم این آفت زرد ، رنگ زمستان بگیرد

 

از بس که از درد گفتم ، حال شما را گرفتم

 

وقت است دیگر همین جا این شعر پایان بگیرد

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 17:50 توسط علی اصغر داوری |

 

....

زمزمه گرم جویبار مبارک

نو شدن پیرهن یار مبارک

موسم قد قامت سرو است در این باغ

عرض ادب ، عشق به دادار مبارک

شهر پر است از بغل و بوسه و آغوش

این همه عشق، این همه دیدار مبارک

علی داوری

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 11:7 توسط علی اصغر داوری |

 

۳ رباعی از سروده های ۷۹

 

از اوج - از آسمانِ  هم افتادیم

از پله ی نردبانِ  هم افتادیم

ای دوست چه حاجتی به دشمن داریم

وقتی من و تو به جان هم افتادیم

  ...........................

با عشق بگو در قفس سینه بمان

یا روی خوشی نشان بده با مردان

فرداست ولی که طوطی داش آکل

فریاد کند دوباره مرجان مرجان ...

.....

از مستی و شعر و عاشقی سیرم من

ای عشق مگر ندیده ای پیرم من

دست از سرِ این آتش بی جان بردار

هی فوت نکن - برو نمی گیرم من

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 11:52 توسط علی اصغر داوری |

فقر 

از مردن تو بر اثر روزنامه ها

دنيا خبر شدند  ِ مگر روزنامه ها

 

وقتي رسيده ام كه تو را دوره كرده اند

در ميزگرد بيشتر روزنامه ها

 

با عينك محدُب اين روزها شدي

تيتري درشت در نظر روزنامه ها

 

تو مرده اي و مرگ تو را جان گرفته اند

در باجه جسم محتضر روزنامه ها

 

مستاجر بلوك شب سرد بولوار

اي در سياه جدول هر روزنامه ِِ ...ها

 

اين چندمين شب است كه بي سقف و بي حصار

خوابيده جسم سرد تو بر روزنامه ها

 

پاشو پدر ببين كه اتاقي خريده ام

جايي براي عكس تو در روزنامه ها

 

جايي كنار آگهي مسكن و زمين

در واژه هاي در به در روزنامه ها

 

جايي كه منتشر نشود هرگز اين خبر:

جنگ دو تا فقير سر روزنامه ها

 

از مجموعه ي : مرثيه اي براي گل سرخ

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 0:10 توسط علی اصغر داوری |

 

 

لك لك ها

بر لوله ي تانك ها لانه كرده اند

هواپيماهاي جنگي زمين را شخم زده اند

برداشت روزنامه ها اين است

: جنگ تمام شده است

برگشته ام

در آستانه ي در

بازوانت را مي گشايي

و من

با آستين هايي كه به جيبم سنجاق است

تنها چهل در صد آغوش

برايت آورده ام

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 0:3 توسط علی اصغر داوری |

 

سلام

جهت اطلاع دوستان و همشهریان عزیزم کتاب : مرثیه ای برای گل سرخ چاپ و وارد بازار نشر شده است

محل فروش کتاب : ابتدای  خ امام  شهر کتاب .

و میدان مرکزی کتابفروشی  پرورش جنب بانک سپه

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 23:57 توسط علی اصغر داوری |

 

ابروش را کشیده -کمان کرده ماه را

بر صورتش دوباره جوان کرده ماه را

این زن که امشب آمده البته ماه نیست

زیبایی اش ولی نگران کرده ماه را

بر بام شهر آمده - از بند رخت شب

با ابرهاش در چمدان کرده ماه را

یک شب گرفته -دوخته بین ستاره هاش

قاطی دکمه های جهان کرده ماه را

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 17:5 توسط علی اصغر داوری |

 

آیا می دانید با چاپ دو عنوان کتاب می توانید از مزایای

 بیمه ی تامین اجتماعی استفاده کرده و از وام نوقلمان نیز بهره مند شوید ؟

نشر کشمر با همکاری عزیزانم :

 مهندس بی تقصیر

 مهدی قاسمی

مرتضي آخرتي

 و سروش مظفر مقدم عضو کانون نویسندگان و داوران داستان

های ایرانی آماده ی چاپ آثار شما هستیم

علی اصغر داوری : مدیر مسئول موسسه ی نشر کشمر

۰۹۱۵۳۳۱۳۹۹۲

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 11:13 توسط علی اصغر داوری |